لطفا از صفحات دیگر هم دیدن کنید

good day

رژیم غذایی برای شب امتحان

1. بیشتر میوه بخورید. میوه ها به عملکرد بهتر مغز کمک می کنند. به همین دلیل توصیه می شود در ایام امتحان ها میوه هایی مانند سیب، پرتقال و موز را در برنامه غذایی روزانه تان بگنجانید.
۲. پروتئین بخورید.
نتایج بررسی ها نشان داده است دریافت پروتئین عملکرد مغزی را بهبود می بخشد. به همین دلیل وعده غذایی تان (به خصوص صبحانه) باید مملو از منابع غذایی پروتئینی مانند تخم مرغ، پنیر، دانه های روغنی و ماست باشد.
۳. غذاهای جدید را امتحان نکنید.
خوردن نوشیدنی ها و حتی مکمل هایی که تا به حال نخورده اید، اصلا عاقلانه نیست حتی اگر اعضای خانواده یا دوستانتان آنها را به شما پیشنهاد بدهند زیرا ممکن است بدنتان به آنها واکنش منفی نشان دهد. بهتر است در ایام امتحان خوراکی هایی را انتخاب کنید که بدنتان به آنها عادت دارد.
۴. هر سبزی ای را انتخاب نکنید.
قبل از هر چیز فراموش نکنید که سبزی ها هر چه پررنگ تر باشند به بهبود عملکرد مغز بیشتر کمک می کنند؛ مثلا مصرف اسفناج در مقایسه با کاهو بهتر است. در این روزها خوردن سبزی هایی مانند فلفل دلمه ای، بروکلی و هویج نیز توصیه می شود.
۵. تا می توانید آب بخورید.
برای پیشگیری از بروز کم آبی در بدن آب بنوشید و خوردن نوشیدنی های کافئین دار مانند قهوه را فراموش کنید زیرا باعث بروز استرس و اضطراب در شما خواهند شد.
۶. میان وعده های مغذی تر میل کنید.
گردو، میوه های خشکی مانند انجیر و آلو و دانه های روغنی مانند تخمه آفتابگردان به دلیل سوخت رسانی به مغز و سرعت بخشیدن به فعالیت های مغزی و کمک به ماندگاری هر چه بیشتر مطالب در حافظه، میان وعده های مناسبی در روزهای امتحان هستند.
۷. به مقدار کافی بخوابید.
بسیاری از دانش آموزان شب های امتحان به امید پرکردن بیشتر مغز خسته شان با اطلاعات بیشتر، نمی خوابند اما شب قبل از امتحان باید درس خواندن را در ساعت های اولیه شب متوقف کنید، شامی سبک بخورید، لباس هایتان را برای امتحان فردا آماده کنید، کیف خود را مرتب کنید و دوش بگیرید و ساعت خود را کوک کنید و زود به رختخواب بروید. فراموش نکنید برای داشتن بهترین عملکرد در روز امتحان، علاوه بر دریافت انرژی از راه خوردن غذای مناسب و سالم به استراحت کافی نیاز دارید.
۸. کمتر شیرینی بخورید.
بررسی نشان داده اند خوردن شیرینی ها و انواع شکلات و دسر و غذاهای تهیه شده از آرد تصفیه شده در عملکرد مغز اختلال ایجاد می کند بنابراین از خوردن آنها در این ایام صرف نظر کنید.
۹. مواد غذایی منبع پروتئین و کربوهیدرات را در حجم زیاد با هم نخورید
زیرا در این صورت وعده غذایی سنگینی را دریافت کرده اید که مشکلات گوارشی را برای شما در پی خواهد داشت و باعث کاهش تمرکزتان می شود.
۱۰. روز قبل از امتحان منابع کربوهیدراتی میل کنید.
مصرف این موادغذایی قبل از امتحان باعث ایجاد آرامش می شود و زمینه هوشیاری را در روز امتحان فراهم می کنند. البته خوردن مقدار زیادی از آنها به خصوص برنج و سیب زمینی، احساس سنگینی و خواب آلودگی ایجاد می کند به همین دلیل باید این مواد را متعادل مصرف کنید. 

چگونه مطالعه کنیم؟

برخي از والدين به‌طور مداوم به فرزندان خود مي‌گويند: «درس بخوانيد، مطالعه کنيد.» ولي هرگز نمي‌گويند: «چگونه مطالعه کنيد و روش‌هاي صحيح مطالعه چيست؟»

بنابراين آگاهي از شيوه‌هاي صحيح مطالعه و يادگيري، مثل تند خواني،عبارت‌خواني، خواندن اجمالي، خواندن تجسّمي و … به خواننده کمک مي‌کند تا تمرکز حواسّ خود را هنگام مطالعه حفظ نمايد.

تند خواني

تندخواني باعث توجّه و تمرکز بيش‌تر و فهميدن مطالب و در نتيجه باعث يادگيري بهتر مي‌شود . فکر و ذهن ما قادر است هزاران کلمه را در دقيقه از خود عبور دهد، ولي اگر سرعت مطالعه‌ي ما پائين باشد، ذهن وقت اضافي مي‌آورد و ناچار به اين شاخه و آن شاخه مي‌پرد و در نتيجه، حواس‌پرتي ايجاد مي‌شود. امّا مطالعه‌ي سريع و يا تند خواني، فرصت جولان دادن به ذهن نمي‌دهد و سبب برقراري تمرکز حواس،هنگام مطالعه مي‌شود.

عبارت‌خواني

نوع ديگري به تمرکز حواس کمک مي‌کند؛ از اين طريق خواننده بايد با سرعتي که نزديک به عبارت‌خواني يعني خواندن عبارات و جملات به جاي خواندن کلمات. عبارت‌خواني به  سرعت انديشيدن اوست، بخواند. اگر سرعت آن‌قدر کم باشد که ذهن از حالت فعّال بودن باز بماند، احساس دلزدگي ايجاد مي‌شود و چيزهاي ديگري ذهن فرد را مشغول مي‌کند و از روند مطالعه خارج مي‌شود . بنابراين اگر سرعت خواندن با سرعت انديشيدن هماهنگ باشد، باعث افزايش تمرکز حواس مي‌شود.

خواندن اجمالي

روش خواندن اجمالي، مبتني است بر يک نمونه‌گيري سريع از نکات اساسي و صرف‌نظرکردن از جزئيات؛ در اين روش خواننده مطالب را سازمان‌بندي مي‌کند، آن‌گاه هدف از مطالعه‌ي خود را مشخّص نموده و مقدار زمان مطالعه و ميزان دشواري کتاب را تخمين مي‌زند و سپس از طريق سؤال کردن، کنجکاوي، علاقه، دقّت و تمرکزحواسّ فرد، افزايش مي‌يابد. 

خواندن تجسسي

منظور از روش تجسسي، طرح انواع سئوالات جزئي و کلّي و مطالعه‌ي عميق و اثر بخش درجهت دست يافتن به پاسخ اين سؤالات است. کسي که به دنبال چيزي مي‌گردد، به احتمال بيش‌تري آن چيز را پيدا مي‌کند؛ بنابراين اهدف خواندن تجسسي، افزايش دامنه‌ي تمرکز و درک عميق‌تر معاني است. به‌همين دليل خواندن تجسسي تمرکز حواس و علاقه‌ي فرد را افزايش مي‌دهد و به او کمک مي‌کند تا مطالب دشوار را تجزيه و تحليل نموده و آن‌ها را بهتر بفهمد. فهميدن مطالب، موجب تحکيم آن‌ها در حافظه مي‌شود. پس خواندن تجسسي، براي غلبه بر تنبلي، حالت کسلي و پرتي‌ حواس، ازطريق تحريک حسّ کنجکاوي و شرکت فعّالّانه در مطالعه به‌کار مي‌رود.

سوالات متن درس دوم علوم تجربی ششم دبستان

سوالات متن درس دوم علوم تجربی ششم دبستان

1چهار روش ثبت و نگهداری اطلاعات توسط گذشتگان و نیاکانمان را بنویسید

روی دیوار غار-روی چوب روی چرم-روی سنگ

2-مزایای ثبت و ذخیره ی اطلاعات روی سنگ و چوب و دیوار غارها را بنویسید

این اطلاعات برای مدت زیادی باقی می مانند وبر اثر عوامل طبیعی دیر تر از بین می روند

3-ثبت و ذخیره ی اطلاعات بر روی سنگ و چوب و دیوارغارهاچه معایبی دارد؟

نوشتن بر روی این مواد کار دشواری است.حمل و نقل این مواد سخت است.برای همه ی افراد قابل دسترس نیست.با توجه به افزایش جمعیت ثبت همه ی اطلاعات مقدور نیست

4-چرا انسان به فکر روش های جدید برای ثبت و ذخیره ی اطلاعات افتاد؟

چون جمعیت کره ی زمین افزایش یافت و اطلاعات علمی و آثارفرهنگی و اجتماعی زیاد شد و روش های قدیمی برای ثبت و ذخیره ی اطلاعات کافی نبود

5-مواد طبیعی را تعریف کنید.موادی مانند سنگ و چوب و چرم که در طبیعت یافت شوند و انسان ها بدون اینکه تغییر زیادی در آنها ایجاد کنند قابل استفاده باشندمواد طبیعی نامیده می شوند.

6-بیشتر مواد و وسایلی که امروزه از آنها استفاده می کنیم طبیعی اند یا مصنوعی؟ مصنوعی

7- به چه موادی مواد مصنوعی می گویند؟

بیشتر مواد و وسایلی که امروزه ما از آنها استفاده می کنیم و به طور طبیعی یافت نمی شوند بلکه آنها را از مواد موجود در طبیعت می گیرند  به این مواد مواد مصنوعی می گویند

8-چهار ماده ی مصنوعی را نام ببرید

داروهای شیمیایی-لاستیک-پارچه-کاغذ ومدادو...

9-کاربردهای مختلف کاغذ در زندگی روزمره را بنویسید

پول(اسکناس)-کتاب و دفتر-در عکاسی-در بسته بندی مواد-روزنامه  وانواع فیش های بانکی و...

10-مسلمانان در چه تاریخی و در کجا به دانش ساخت کاغذ دست یافتند؟

700سال پس از میلاد مسیح  در سمرقند

11-ماده ی اصلی و خام مورد نیاز برای ساخت کاغذ چیست؟ چوب

12- به غیر از چوب از چه مواد دیگری می توان کاغذ تهیه کرد؟  نیشکر پنبه  و...

13-کدامیک از اجزای تشکیل دهنده ی درخت برای تهیه کاغذ مناسب است؟

ساقه و تنه ی محکم و شاخه های چوبی رختان تنومند

14-مراحل مختلف تبدیل چوب به کاغذ را با ذکر نوع تغییر نام ببرید

بریدن درخت(فیزیکی) جداکردن پوست(فیزیکی) چیپس کردن چوب(فیزیکی) خمیر کردن و افزودن مواد شیمیایی(شیمیایی) خشک کردن خمیر و تبدیل به کاغذ(فیزیکی)

15- در صنعت کاغذ سازی چگونه رنگ زرد چوب را از بین می برند؟ با افزودن مواد شیمیایی رنگ بر مانند کلر یا آب اکسیژنه

16-دو نمونه از نکات ایمنی که هنگام استفاده از آب اکسیژنه باید رعایت کرد را بنویسید

از تماس آب اکسیژنه با پوست بپرهیزیم-آب اکسیژنه را در جای تاریک قرار دهیم

17-نام 3 ماده ی سفید کننده و رنگ بر را بنویسید

آب اکسیژنه- کلر- آب ژاول

18-برای تهیه ی کاغذ با ویژگی های مختلف چه باید کرد؟

مواد شیمیایی مختلف به کاغذ بیافزاییم

19-مراحل مختلف بازیافت کاغذ را نام ببرید

جمع آوری-بسته بندی و پرس خرد کردن-خمیر کردن

20-مهم ترین فایده ی بازیافت کاغذ چیست؟

حفظ منابع طبیعی مانند جنگلٰ آب و ...

21-برای جلوگیری یا کاهش اثرات قطع بی رویه ی درختان و تخریب جنگل چه راههایی پیشنهاد می کنید؟

کاشتن درخت-صرفه جویی در مصرف کاغذ و خود داری از اسراف-استفاده از روشهای جایگزین مانند عابر بانکها به جای پول و چک .رایانه و...

استفاده از مطالب فقط با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد

یادگیری ریاضی ششم با انیمیشن

هشت سری آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی ششم دبستان از مراکز استانها

هشت سری آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی ششم دبستان از مراکز استانها

پک کامل و جامع/پایگاه اینترنتی ششم

شعر شیر خدا به نثر روان پای ششم

علی آن شیرخدا شاه عرب

الفتی داشته با این دل شب

حضرت علی کسی است که در را خدا همچون یک شیر شجاع می جنگید وبرترین مرد عرب بود و با تاریکی شب انس و الفت داشت.

شب ز اسرار علی آگاه است

دل شب محرم سرالله است

شب از رازهای علی باخبر است،تاریکی شب محرم رازهای الهی است.

شب شنفته است مناجات علی

جوشش چشمه ی عشق ازلی

شب صدای دعا و مناجات علی (ع)و همچنین عشق الهی که مانند چشمه ای در وجود او می جوشد شنیده است.

کلماتی چو در آویزه ی گوش

مسجد کوفه هنوزش مدهوش

دعاهایی که علی میکرده هنوز در گوش مسجد کوفه مانده است و او را از خود،بیخود می کند.

فجر تا سینه ی آفاق،شکافت

چشم بیدار علی،خفته نیافت

خورشید از افق بالا آمده است و سینه ی آسمان را شکافت ولی چشم علی هنوز بیدار بود و به خواب نرفته بود.

ناشناسی که به تاریکی شب

می برد شام یتیمان عرب

علی همان کسی است که در تاریکی شب به صورت ناشناس برای یتیمان غذا می برد.

عشق بازی که هم آغوش خطر

خفت در خوابگه پیغمبر

انسان عاشقی که خطر کرد وشب به جای پیامبر در رختخواب او خوابید.

آن دم صبح قیامت تاثیر

حلقه ی در، شد از او دامن گیر

در آن سحرگاه شگفت انگیز، حلقه ی در،دست به دامن علی شد.

دست در دامن مولا زد،در

که علی بگذر  از ما مگذر

در، دست به دامن علی شد که ای علی از رفتن صرف نظر کن .واز من عبور نکن.

شبروان ، مست ولای تو علی

جان عالم به فدای توعلی

یا علی عارفان مدهوش ولایت تو هستند.جان جهانیان به فدای توباد.

امتحان هديه هاي آسماني پايه ششم

ام                نام خانوادگي                امتحان هديه هاي آسماني پايه ششم

1

نظم وهماهنگي كه در جهان اطراف ما وجود دارد نشا نه چيست ؟

 

2

بين پديد هاي جهان ..................وجود دارد . زيرا فقط يك خدا جهان را اداره مي كند

 

3

خداوند در قرآن كريم در رابطه با يگانگي و يكتايي خود چه فر موده اند؟

 

4

چه چيزي نشان مي دهدگه فقط يك خدا جهان را اداره مي كند ؟

 

5

مشر كان مكه براي جلو گيري از پيشرفت سلام در بين مردم چه كردند؟

 

6

در چه زماني سوره ي كافرون بر حضرت محمدنازل شد ؟

 

7

پدر خدا پرستان کیست

 

8

به دنيا ی پس از مرگ ......... مي گويند

 

9

خداوند در سور ه ي زلزال در مورد نتيجه ي اعمال ما چه فرموده است ؟

 

10

بسياري از ........... به خاطر ياد بردن قيامت است

 

11

خدا در سور ه ي حمد با چه نام از قيامت ياد كرده است ؟

 

12

دانش آموزي كه به خدا و جهان آخرت ايمان دارد در بر خورد با همكلاسي هاي خود چگونه رفتار مي كند ؟

 

13

با توجه به آيه 32 سوره ي ابراهيم چه كسي شايسته پرستش و عبادت است ؟چرا؟

 

14

امام علي در مورد يگانگي پروردگاربه فرزندشان اما م حسين وامام حسن چه فرموده است؟

 

15

قرآن كريم در بيان اين كه مرگ پايان زندگي نيست چه فرمو ده اند ؟تو ضيح دهيد ؟

 

16

خداوند در جواب كساني كه به قيامت شك دارند و قدرت خدا را خيلي كم مي شمارند چه فرموده است ؟

 

17

بين زندگي دنيوي و جهان آخرت چه تفاوتهايي وجود دارد؟

 

18

خداوند در قرآن در سوره يس به سخنان مردي كه استخوانهاي پوسيده نزد پيامبربرد چگونه پاسخ داد ؟

 

29

حضرت ابراهيم قوم خود را چگونه از بت پرستي دور مي كرد

 

نکات مهم فصل شش ریاضی پایه ششم ابتدایی

برای اینکه هر سطح اندازه ی معیّنی داشته باشد و برای همه شناخته شده باشد، واحد های استاندارد را به کارم یبریم. واحد استاندارد اندازه گیری سطح، مترمربّع است. برای دقیق تر شدن اندازه گیری ها از واحد های کوچک تر مانند دسی مترمربّع، سانتی مترمربّع و میلی مترمربّع استفاده می کنیم.

یک شکل هندسی دارای سطح های مختلف است. برای مثال یک مکعّب مستطیل 6 سطح وجه دارد که 2 به 2 با هم برابرند.

برای محاسبه ی مساحت شکل های هندسی ابتدا باید طول ضلع ها و دیگر اجزای مورد نیاز مانند ارتفاع را اندازه بگیریم. در این اندازه گیری از عدد تقریبی استفاده می کنیم.

برای مقایسه ی حجم ها به واحد اندازه گیری نیاز داریم. هر حجمی را می توان به عنوان واحد اندازه گیری به کار برد.

آیا شنبه 8 اسفند 94 مدارس تعطیل است؟

 

علیرضا جدایی رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آ موزش و پرورش اظهار داشت: در روز 8 اسفند هیچ مدرسه ای در تهران و سایر نقاط کشور در هیچ مقطعی به دلیل شمارش آرا تعطیل نیست و در این روز تمام مدارس کشور دایر است و به فعالیت های آموزشی و تربیتی به روال عادی می پردازد.

 

وی درباره مدارس مجری انتخابات به ویژه در شهر تهران که ممکن است به دلیل کثرت رأی دهندگان و تعدد داوطلبان ورود به مجلس شورای اسلامی کار شمارش آرا در آنها به طول انجامد، افزود: تدابیری اندیشیده شده است که کار شمارش آرا و بستن صندوق های رأی در مدارس مجری انتخابات شهر تهران به گونه ای باشد که هیچ وقفه ای در فعالیت های آموزشی مدارس ایجاد نکند بنابراین در روز 8 اسفند هیچ مدرسه ای در هیچ مقطع شهر تهران هم تعطیل نخواهد بود.

چهارشنبه سوری، آخرین روز مدرسه

اولین نارنجک دست سازی که زنگ تفریح یکی از روزهای هفته دوم اسفند، توسط یک "دانش آموز شجاع "،در حیاط مدرسه منفجر می شود، بوی عید را در مدرسه پخش می کند. گوش های ناظم تیز می شود. مدیر مدرسه به تقویم نگاه می کند. معلمان از پنجره دفتر مدرسه به حیاط نگاه می کنند و یاد پرداخت عیدی و حقوق اسفندماه می افتند.

صدای این نارنجک به سرعت از مدرسه به منطقه و از آنجا به اداره کل و سرانجام به طبقه چهارم ساختمان وزارتخانه در خیابان قرنی می رسد. دو سه روز بعد بخشنامه وزارتی به تمام مدارس صادر می شود: "مدارس تا روز آخر سال باز است".

تعطیلات نوروزی مدارس ایران رسما13 روز است. اما 13 روز تعطیلی عطش دانش آموزان را سیراب نمی کند. معمولا دانش آموزان از دو روز تا یک هفته به پیشواز تعطیلات نوروزی می روند. چهارشنبه آخرسال و فاصله آن با روز عید تعیین کننده تعداد روزهای "پیش تعطیل" نوروزی است.

از دید بسیاری از دانش آموزان و معلمان آخرین سه شنبه اسفندماه ، آخرین روز کاری مدارس است. نگهداشتن بچه ها در کلاس و مدرسه در روزهای آخر خیلی سخت می شود. مقامات آموزش و پرورش امسال اعلام کرده اند که مدارس در روزهای 27 و 28 اسفند( شنبه و یکشنبه هفته آینده ) تعطیل نیست،

اما در ادامه تبصره ای را به این حکم اضافه کرده اند: "غیبت‌های روزهای 27 و 28 اسفند دانش‌آموزان موجه است و به دانش‌آموزان سخت نمی‌گیریم". برداشت دانش آموزان و معلمان از بخشنامه ها و مصاحبه های این چنینی این است که مدارس در هفته آینده دایر نیستند.

اما آنچه که در عمل امسال اتفاق می افتد تعطیلی مدارس از روز چهارشنبه 24 اسفند است. بر اساس یک رسم چندین و چند ساله ؛ دانش آموزان پس از ترقه بازی غروب روز سه شنبه پرونده درس و مشق را می بندند .

یک سال تحصیلی در مدارس ایران،رسما 9ماه است که از اول مهر تا آخر خرداد ادامه دارد. اما این همه داستان نیست. مدارس در طول سال به بهانه های مختلفی تعطیل می شوند. برگزاری امتحانات در پایان هر ترم حدود 20 روز ، کلاس های درس را تعطیل می کند.

بچه های راهنمایی و دبیرستان معمولا روزهای "بین امتحان" در منزل درس می خوانند. البته طبق مقررات کلاس های درس مدارس در زمان برگزاری امتحانات مثل زمان های دیگر باید تشکیل شود. مقررات چیزی می گوید و سنت های دیرپای آموزشی که سینه به سینه و نسل به نسل منتقل می شوند و باب طبع معلم و دانش آموز ایرانی است، چیز دیگری را دیکته می کند. در طول سال ، مدارس به دلایلی مانند سرما و یخبندان ، بارش برف ، آلودگی هوا، هجوم ریزگردها، استقبال از مقامات دولتی و روزهای بین التعطیلین و.... چند روزی تعطیل می شوند.

بوی عید از اول اسفند مشام دانش آموزان را پر می کند. بوی عید بچه ها را یاد تعطیلات و روزهای بی مسئولیتی می اندازد. بچه ها از خیال تعطیلات به وجد می آیند و از ذوق فریاد می کشند. معلم ها با رویای تعطیلات مهربان می شوند. معاونان عبوس مدرسه لبخند می زنند و سرایدار مدرسه جان تازه ای می گیرد.

هر وقت بخشنامه وزارتی در مورد تعطیلات پیش از عید به مدارس می رسد ،هوای مدرسه بهاری می شود. مهم نیست که بخشنامه مانند امسال منعطف باشد و یا لحن با جمله بندی خشک اداری نوشته شده باشد. حتی اگر مانند سال های قبل مسئولان تاکید کنند که "مدارس در همه مقاطع تحصیلی تا پایان روز 28 اسفندماه دایر هستند و تعطیلی زودهنگام مدارس پیش از 28 اسفندماه تخلف محسوب می شود و از سوی آموزش و پرورش پیگیری خواهد شد..."، باز هم همه یاد تعطیلات می افتند.

همه در مدرسه گوش شان از دستورات و امر و نهی های بخشنامه ای پر است، تشکیل کلاس ها در نیمه دوم اسفندو به خصوص هفته آخر به مویی بند است. وجود یک روز تعطیل در اول یا وسط هفته آخر، قرار گرفتن چهارشنبه سوری در وسط یا آخر هفته، تمایل پنهان مدیر و ناظم و اشارات سمبلیک معلمان، سرنوشت هفته آخر را رقم می زند. در سالهایی با تقویمی مثل امسال هفته آخر ازدست رفته است و مدارس از سه شنبه همین هفته تق و لق می شوند. معنای این دو واژه را آموزش و پرورشی ها خوب می دانند.

سوال اصلی بچه ها از 15 اسفند این است؛ "آقا اجازه، مدرسه کی تعطیل می شود". بچه ها منتظر اشاره پنهان ناظم مدرسه اند. معلمان به همت و شهامت بچه ها چشم دوخته اند. مدیر به معاون مقطع در منطقه زنگ می زند تا مزه دهنش را بفهمد... در این میان اما بچه های پیش دانشگاهی گرفتار تب کنکورند و سومی ها هم کم و بیش گرفتار دلشوره امتحان نهایی.

تلفن ها زنگ می زند از مدرسه به منطقه، از منطقه به سازمان، از سازمان به ستاد. همه کسب تکلیف می کنند. یک نفر باید حرف آخر را بزند. استدلال موجه است؛ مدارس "تق و لق" می شوند و ممکن است اتفاقی بیفتد. هیچکس نمی تواند مدارس را در روز کاری تعطیل کند. نه وزیر و نه مدیرکل و نه رییس و نه مدیر. اما دانش آموزان اینکار را می کنند. وقتی دانش آموزی در مدرسه حاضر نشود مدرسه به طور طبیعی تعطیل می شود.

از بالا چراغ سبز می دهند: "برحسب مورد تصمیم بگیرید...". خبر که به مدرسه می رسد چشم های ناظم برق می زند. ناظم با صدای بلند می گوید: "بچه ها یادتان باشد گفتم که مدرسه...چی؟" بچه ها همه با هم می گویند: "تعطیل نیست". اما دانش آموزان پیام نهفته در کلام ناظم را فهمیده اند. کیف هایشان را برمی دارند و فریادزنان از مدرسه می روند. مدرسه تعطیل می شود بدون اینکه کسی گفته باشد.

توجه

توجه:                                        

هر مطلبی که قبل از  این مطلب گذاشته شده توسط شخصی دیگر بوده و به مدیر وبلاگ ربطی نداره.


ساعت 7 صبح داییم به گوشیم زنگ زده برداشتم میگم: بــــــــله!؟

میگه اِ خواب بودی؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ سر صبحی صدامو شکل داریوش کردم حال کنی!

*

دوستم اومده صاف رفته نشست رو بالشم! میگم:راحتی‌؟ میگه: بلند شم یعنی‌! میگم: پـَـَـ نَ پـَـَـــ بشین قالب باسنت شه یه موقع گم شدی واسه تشخیص هویت ازش استفاده کنیم

*

رفتم مغازه دارو سوسک کش خریدم . میگم بریزم زمین اینو؟یارو میگه پَـــ نَ پَـــ صبح ظهر شب با یه لیوان آب بده سوسکه بخوره

*

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...

مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟

پَـــ نَ پَـــ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده

*

دارم سبزی خورد می کنم ... دستم بریده ... میگم مامان چسب داری؟

میگه دستتو بریدی؟!

پَـــ نَ پَــــ می خوام کارم تموم شد دوباره سبزیارو بچسبونم!

*

به دوستم زنگ زدم میگم ماشینم روشن نمیشه میگه استارت میزنی روشن نمیشه؟میگم پَـــ نَ پَــــ وقتی ازش خواهش میکنم روشن نمیشه

*

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟ پَـــ نَ پــَـَـَـــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم

*

کلاغه به روباهه میگه:گفتی آواز بخون که پنیر از دهنم بیافته؟ روباهه میگه:پـَـَـ نَ پـَـَــــ می خواستم واسه آکادمی موسیقی گوگوش ازت تست بگیرم

*

یــارو سربازی بوده برادرش نامه میده:

ما برات خواستگاری رفتیم، برات زن گرفتیم، خدا بهت یه پسر داد، اسمش کامبیزه، زنت خراب بود، طلاقش دادیم. مواظب خودت باش. دیگه بدون فکر ازدواج نکن. اینا همه تجربست!!!!!!

*

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده،خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟میگم پـَـ نَ پـَـ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم بریییید برییییییید

*

دختره میگه اگه من برم خارج تو با یه دختر دیگه ای دوست میشی؟

پَـــ نَ پَـــ میرم تو اتاقم خودمو حبس می کنم رو دیوارشم می نویسم: شاید این جمعه بیاید ... شاید

*

دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟

پَـــ نَ پَـــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

*

سر جلسه امتحان می گم استاد چقد دیگه وقت داریم؟

میگه تا آخر امتحان؟

پَـــ نَ پـَـــ تا ظهور آقا امام زمان

*

زنگ زدم به دوست دختر دوستم فوت میکنم میگه مزاحمی؟میگم پَـــ نَ پَــــ نسل جدید کولرهای ال جی هستم با دو سیم کارت مجزا

*

 

*

دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم

*

شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟

پـَـَـ نَ پـَـَــ

فوتشون کن تا صد سال زنده باشی

*

ازم میپرسه: اگه یه موقعیت بهتری برات جور شه منو ول میکنی؟ میگم:پَـــ نَ پَـــ لگد به بختم میزنم بات میمونم تا تو یه موقعیت بهتر برات جور شه منو بپیچونی

*

به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه

*

مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس، میگه بکشمش؟؟

پــَـَــــ نَ پــَـــ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش

*

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!

*

اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته

*

رفته بودیم مکه یه پیر مرد که کاروانه ما بود مثلا میخواست سر صحبت باز کنه مخمون به کار بگیره ازم پرسید پسرم واسه زیارت خدا اومدی؟... گفتم پَــ نَ پَـــ ...اومدم کارایه انتقالیه امام رضارو ردیف کنم بیاد اینجا....

*

 

*

سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حد با خانواده بیایم خواستگاریت

*

با ماشین افتادیم ته دره ... یارو میگه زنگ بزنم امبولانس بیاد؟

پَـــ نَ پَـــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم !

*

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...

اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟

پَـــ نَ پَـــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

*

به بقاله می گم هزاری بهتر از این نداری؟ میگه پاره‌ س؟ پَـــ نَ پَـــ، امام توش خوب نیفتاده !

*

دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ...

میگه بی بی بازی کردی؟

پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم!

*

تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...

راننده پرسید میدون امام حسین؟

پَـــ نَ پَــــ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...

*

از ساق پا تا محدوده ۱۸ قدمو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، میپرسه شکسته؟ میگم پَــــ نَ پـَـــ رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودرواسی موندم

*

یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده ، دوستم دیده میگه جوشه ؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم ،تو امتحان میاد...(این پستو بخاطر تقاضای زیاد دوستان گذاشتم)

*

جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ...

عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟!

پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم !

*

رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!!

بابام میگه داری دوش میگیری؟

میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم!

*

میگم مکانیک سیالات 9 شدم...میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟ میگم پَـــــ نَ پــَـــ استاد گفت دست و بالم تنگه 9اُ بگیر حالا بقیه شم سر ماه میدم !!:

*

میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری ٢سال پیش

*

روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه:دارین میرین نذری بگیرین؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَـ پسرخاله ام کنسرت هِوی مِتال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام

*

گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...

سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟

بله...

-خودتون کجا کار می‌کنید؟؟

...- تو گاوداری..!!!

- کارگر هستین؟؟؟

- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم

*

یارو به رفیقش می گه تو جاده دو تا ماشین زدن به هم،هرکی تو ماشینا بوده مرده،رفیقش می گه راننده هم مرده؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ رفته مرحله بعد،فقط جونش یکی کم شده

*

خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره

*

تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.

*

طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟ پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم

*

بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون

*

دزد اومده خونمون همه جا رو بهم ریخته ... ۲ تا فرشمونو برده ...

زنگ زدیم پلیس اومده میگه خونتون دزد اومده؟

پـَــــــــ نَ پَــــــــ می خواستیم تغییر دکور بدیم گفتیم شما هم بیاین نظر بدین !

*

به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...

میگه سوخت؟!

پَـــ نَ پَـــ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

*

رفتم پیش مامان بزرگم میگم خسته نباشى ننه دارى بافتنى میبافى؟

میگه پَــ نَ پَـــ دارم سبزه گره میزنم بختم باز شه یکى بیاد بگیرتم!!!

*

به داداشم میگم این جمله رو بخون قشنگه ،میگه مال کیه؟میگم شریعتی میگه قبل از مرگش نوشته؟پـَـَـ نَ پـَـَـــ الان نوشته از اون دنیا سند تو آل کرده

دوستم میگه چرا انقدر غذات کم شده ؟ میگم : تو رژیمم ... میگه رژیم لاغری ؟! ...پَـــ نَ پـَـــ رژیم صهیونیستی

*

معلمم اومده خونمون تمبکمو دیده میگه تمبکه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ ساکسیفونه روش پوست کشیدم گردو خاک نره توش .میگه منظورم اینه که میزنی؟ میگم پَـــ نَ پَــــ اون زورش زیاد تره اون منو میزنه میگه بیخیال درسو شروع کنیم؟ میگم پَــ نَ پَـــ من تنبک میزنم شمام برقص با هم پول در بیاریم. بعدش بابام اومده میگه اِ حاااامد ایشون معلمتونه؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ ایشون دوست دخترمه به خاطره گرونی پول نداره ریشاشو بزنه

*

دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی ؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه ؟ پَــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش

*

قرمه سبزی آوردند رو میز می پرسه:قرمه سبزیه؟؟؟؟؟؟؟؟ پَـــــ نَ پــَـــ کوکو سبزیه آبشو زیاد کردن کم نیاد

*

زنه رفته دکتر زنان ، دکتر ازش میپرسه بچتون لگد هم می زنه ؟ زنه جواب میده پَــ نَ پَــ، فحش خواهر مادر میده

*

تو آرایشگاه کار می کردم ... از مشتری می پرسم برات ماسک بذارم؟

میگه ماسک برای جوش صورت و اینا ؟!

پـَــــــــ نَ پَـــــــــ په ماسک اسپایدرمن

*

رفتم چشم پزشک

میگه واسه سرخی چشمتون اومدین ؟

پـَـــ نَ پـَــــ سرخیش عادیه وسطش سیاه شده

*

روی تردمیل میدوم ... اومده می گه می خوای لاغر بشی؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ می خوام ببینم چند اسب ِ بخار قدرت دارم! می تونم پوز ِ یوز پلنگو بزنم یا نه

*

به مامانم میگم یه سگِ خوب و نژاد دار پیدا کنیم واسه جفتگیری.. میگه واسه سگمون؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ واسه پسر اشرف خانوم اینا که بچه دار نمیشن

*

به پسرخاله ام می گم تب کردم میگه: اِ؟ مریض شدی؟

می گم پَـــ نَ پَـــ دمای بدنمو بردم بالا ببینم فنش کار میفته یا نه

*

رفتم سر قبر بابابزرگم.... یارو اومده پیشم نشسته میگه فوت کردن.؟

پَـــ نَ پَـــ فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به خواب که نره

*

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟ میگم پَـــ نَ پَـــ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی

*

برگشتم خونه میگه اومدی؟پَـــــ نَ پَـــــــ این لودینگمه : پلیز ویت 40 درصدش مونده هنوز کامل شه میام تو

*

یه روز با جعبه خیلی بزرگ رفتم اداره پُست، گذاشتم رو ترازو جعبه رو کارمنده اومده میگه می خوای پُست کنُی؟!!

گفتم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم وزنش کنم ببینم اگه اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم

*

سر جلسه امتحان به جلوییم می گم برسونیا ... می گه چی؟ تقلّب؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ تنفس ِ دهان به دهان


تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه ۱ نفر!!
میگم پـَـ نه پـَـ ۲ نفر حساب کن خورزوخان هم هست!! :lol:

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای
پـَـ نه پـَـ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن
بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخواین براش اسم بذارین؟
پـَـ نه پـَـ میخوایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:… نیو فولدر!!!
دارم با تلفن حرف میزنم. بابام میگه دوست دخترت بود؟
پـَـ نه پـَـ ژاک شیراک بود درمورد مناغشات اخیر خاور میانه نظرمو میخواست!!!!

پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟
گفتم: پـَـ نه پـَـ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه=)) rolling on the floor!!!!

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـ نه پـَـ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم!!!!

یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین دوستم میگه :معتاده؟
میگم پـَـ نه پـَـ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه!!!

تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم ، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـ نه پـَـ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم شماعی زاده گوش بدیم!!

نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـ نه پـَـ “زوروِ ” داره از دست گروهبان گارسیادر میره!!!!!

اهنگ اندی تو ماشین گذاشتیم دوستم میگه اندیه ؟
پـَـ نه پـَـ داریوشه، داره خودشه لوس میکنه بخندیم!!!!

با کلی عشق و علاقه به یه بنده خدا گفتم I love you
میگه با منی منم گفتم پـَـ نه پـَـ با پی ام سی ام

 

میگم آقا شهید همّت کجاس؟
میگه بزرگراه شهید همّت؟
میگم  پـَـَــــ نــه می خواستم خودشو پیدا کنم یه خانواده ای رو از نگرانی در بیارم!!!

تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم ! طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !!!

دارم فیلم گریه دار میبینم , گریه میکردم , مامانم اومده می گه فیلمش گریه داره ؟
پ نه خنده داره من دارم گریه می کنم کارگردانشو ضایع کنم !

جلو در دستشویی، طرف اومده میگه ع ع ع ببخشید شما توی صف هستین؟  پــــــــــــ نــــــــــه سوسکیم اومدیم نهــــــــار…. :

صیح اول صبحی نشستم تو تاکسی ، بد عنق…
یه دختری با کلی افاده تا اومد بشینه بغل دستم ،
یهو با صدای بلند باد در کرد !
خیلی خودمو کنترل کردم ، باور کنیـــن خیلی .
ولی یهو پوکیدم از خنده ، چشام شده پرِ اشک…
برگشته میگه : خنده داره ؟!!
منم گفتم :  پـَـَـ نه… این اشکِ شوقه تو چشام …!

رفتم استخر داشتم غرق میشدم غریق نجات میله رو برداشته اومده لب استخر با لبخند میگه میخای کمکت کنم؟نه پ با اون میله استریپتیز کن ببینم بلدی

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟
می گه حمومی ؟
می گم نه پـَـ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوید

بهش میگم: زود باش دمپاییتو بده تا سوسکه نرفته… میگه:مگه میخوای بکشیش؟… نه پَ میخوام بدم سوسکه پاش کنه !!!

تصادف کردیم، زنگ زدیم افسر اومده میگه : تصادف شده؟
میگم : نه پـــــَ … داریم هشدار برای کبرا ۱۱ رو فیلم برداری میکنیم!!!

یارو سگ های منو دیده، میگه غذا میخورن؟ نه پـَـَـ فتوسنتز میکنن

 

رفتم داروخونه کرم ترک پا بگیرم
می گه واسه پا میخواین؟؟
نه پــــَ
میخوام در جهت از بین بردن ترک های کویر لوت گامی برداشته باشم

سر جلسه امتحان به کناریم میگم داداش برسونیا
میگه تقلب؟
گفتم نــه پـَـَــــ مواد ، یه وقت خمار نشم

فامیلمون اومده آکواریومم رو دیده میگه غذای مخصوص بهشون میدی؟
نه پـَـَـ پول تو جیبی میدم بهشون خودشون میرن واسه خودشون غذا میخرن

زنگ زدیم اتش نشانی،میگه جایی اتیش گرفته؟نه پــــ زنگ زدیم ببینیم امشب خونه این بیایم مهمونی

از راننده اتوبوس میپرسم چقدر شد؟میگه ۲۲۵ بهش ۳۰۰ تومن دادم,میگه یه نفری؟گفتم نه پ کل اتوبوس مهمونه من!

یارو اومد تعمیرگاه گفت: برای لپ تاپم رَم میخوام … گفتم: داریم …. گفتش :مطمئنی برای لپ تاپه ؟ …. گفتم : نـَــ پــــَ … برای PC ـه میخوام بُکُنم تو پاچـــت …

تو رستوران، پیشخدمتو صدا کردم میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟ میگم نَ پـَـَــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!!!

دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه ...
میگه مگه خرابه ؟
پَ نه پَ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش



ماشن رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن ...

زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
پَ نه پَ بی ام و بقلی مال منه ! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه




تو خیابون مارو دست تو دست باهم دیده ... از این مدلها که مثلاً مُچمونو گرفته ...

با یه لحنی میپرسه دوست دخترتونه ؟
پَ نه پَ مامان بزرگمه ... پیش پاتون از اتوشویی گرفتمش




مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرايششم که شبيه جن و پری شده ... حالا بماند که موهاش قرمزه !

ميگه به نظرت برم بيرون گشت ارشادم بهم گير ميده ؟!
پَ نه پَ ميبرنت صدا و سيما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی



به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو ... میگه روشنش کنم ؟

پَ نه پَ تو بزن دو ... من هُل میدم روشن شه ....



بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟

پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !



چهل کیلو بار دستمه میگم کمرم شکست بیا بگیر ...

میگه بار رو؟!
پَ نه پَ ننه بزرگ منو غم بی کَسیش کمرمو شکسته



بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین ...

تازه میپرسه خورد به دستت؟
پَ نه پَ یاد گل خدادا عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی !



زنگ زدم ۱۱۰ میگم اقا دزد اومده اینجا ...

میگه چیزی هم برده؟!
پَ نه پَ یه سری خورده ریز واسمون اورده ... گفتم زنگ بزنم ببینم اگه اونجاس گوشی رو بدید ازش تشکر کنم !



رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم ... یارو میگه جای امن میخواهی ؟

پَ نه پَ یه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن !



زنگ زدم به کسی که میاد برای نظافت خونه، بهش میگم کی میتونی بیای خونه ما؟

میگه واسه نظافت و اینا ؟!
پَ نه پَ یه بطری جک دنیل گرفتم میخوام تا صبح بشینیم دور هم حال کنیم باهات



نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس ...

راننده میگه می خوای سوار شی؟!
پَ نه پَ اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم




http://s2.picofile.com/file/7223314301/sms_panapa.png

طبقه بالایی داره توی خونه گل کوچیک بازی میکنه ، رفتم درشونو زدم میگه صدای ما اذیتتون میکنه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم مواظب باشید بازیکن دو اخطاره توی زمین نفرستید که بعدا گندش دربیاد !
.
.
.
بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده !
.
.
.
کامپیوتر داشت کار میکرد که یِیهو دود سیاهی از پشتش زد بیرون ! میگه : کامیپوترت سوخت ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ یه برنامه مونده بود سر دلش ، آروغ زد رفلاکس شد !
.

.
.
توی راز بقا ۶۰تا شیر ریختن سر یه گورخر ! برگشته میگه میخوان بخورنش ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ میخوان سوارش بشن ولی خره رضایت نمیده میگه مامانم گفته با غریبه ها بازی نکن !!!!!!!!!!!!!!
.

به دوستم میگم توو مدرسه در راس همه قرار گرفتم.میگه راس مدرسه؟ پـَـــ نــه پـَـــ راس گوسفندا از همه بیشتر می خورم

.

.

.

دوستم تیغه های کولر و دیده میگه تیغه های کولره؟ پـَـــ نــه پـَـــ خرد کن صنعتی سالادا مون اینجا درست می کنیم

.

.

.

به پسره میگم دستت به من نزن میگه چرا مگه بدت میاد؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ من جیزم اوف میشی

پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)

پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)


پ نه پ های خنده دار طنز ( سری 5)

جان مریم




 

     شعر نوجوان در سايت كودكان دات او آر چي
 

جان مريم

 

 



جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن

شد هوا سپيد ، در اومد خورشيد

وقت اون رسيد ، كه بريم به صحرا

آي نازنين مريم

 



جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن

بشيم روونه ، بريم از خوونه

شونه به شونه

به ياد اون روزها

آي نازني مريم

 



باز دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم

كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم

خوشه غم ، توي دلم

زده جوونه ، دونه به دونه

دل نمي دونه

چه كنم با اين غم

آي نازنين مريم

 



 

بيا رسيد وقت درو ، مال مني از پيشم نرو

بيا سر كارمون بريم ، درو كنيم گندومارو

بيا رسيد وقت درو ، مال مني از پيشم نرو

بيا سر كارمون بريم ، درو كنيم گندومارو

بيا بيا نازنين مريم

نازنين مريم

واي نازنين مريم 

 



باز دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم

كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم

خوشه غم ، توي دلم

زده جوونه ، دونه به دونه

دل نمي دونه

چه كنم با اين غم

آي نازنين مريم

 


       
   

 

 


 

 

سلام










روزی سعدی که کودک خردسالی بود، در دکان پدرش ماند تا او برای نماز به مسجد برود.
مرد شیادی به مغازه مراجعه کرد و به سعدی گفت:
ـ اگر انگشتری را که بر دست داری به من بدهی، یک سیر خرمای شیرین به تو خواهم داد
سعدی به سادگی انگشتر را از انگشت خود بیرون آورد و به مرد شیاد داد.
وقتی پدرش برگشت و ماجرا را فهمید، گفت:
ـ ای فرزند! تو امروز فریب مرد شیادی را خوردی و انگشتر گرانبهای خود را که سی سکه طلا می ارزید، از دست دادی.
سعدی شروع به گریستن کرد، ولی پدر دست نوازش بر سر او کشید و به ملایمت گفت:
ـ این بار گذشت، و گذشته را نمی توان تدبیر کرد؛ تیری که از چله کمان درآمده باشد، چاره پذیر نیست و نمی توان آن را بازآورد. پس بکوش از امروز به بعد، فریب شیادان را نخوری.
□□□
● عاطفه و ترحم در کودکان
روزی سعدی از مکتب خانه برمی گشت. فقیری سالخورده راه را بر کودکان بست و از آنها صدقه خواست. آن مرد فقیر می گفت:
ـ ای آقازادگان! به من بینوا کمک کنید که روزگاری سرهنگ سپاه اتابک ـ فرمانروای فارس ـ بودم.
سعدی از مشاهدهٔ آن مرد دچار وحشت شد و به گریه افتاد. چون به خانه آمد، موضوع را برای پدر تعریف کرد.
پدرش سری تکان داد و گفت:
ـ روزی که من او را در زندان دیدم، هیچ فردی جرأت نداشت که سخنی برخلاف رأی او بر زبان آورد؛ اینک به این وضع افتاده است.
ای فرزند! روزگار همیشه بر یک پایه نمی گردد.


میاد پیشتون با خوشحالی

باب اسفنجی

عاشق آبه این تپلی

باب اسفنجی

نداریم دوستی به این خوبی

باب اسفنجی

اسفنج کوچیک دندون خرگوشی

باب اسفنجی

باب اسفنجی

باب اسفنجی

باب اسفنجی

شلوار مکعبییییییییییی ها ها ها



سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

چه خبر از امیرمحمد؟چه خبر از گلدون خان؟چه خبر از ناز خاتون خانم؟

چه خبر از عمو پورنگ؟و چه خبر از برنامه هزار و شصت و شونزده؟

یه خبر خوب که احتمالا در سایت سینماجوان خوندید اونم اینکه دهه فجر برنامه هزار و شصت و شونزده هر روز قراره پخش بشه.

اما خبر دوم:در جشنواره وب ایران حتما شرکت کنید و به لینک زیر برید و به سایت سینماجوان رای مثبت بدید. و بعد در ایمیلتون تاییدش کنید.

درصورتی که سینماجوان اول بشه یه هدیه ویژه به رای دهندگانی که ایمیلشون ثبت شده تعلق خواهد گرفت.پس حامیان امیرمحمد بشتابید به سوی رای دادن به سینماجوان.

اما قول داده بودم آهنگ وب رو واسه دانلود قرار بدم پس بریم سراغ مطالب و البته آهنگ زیبای دل شده یک کاسه ی خون با صدای امیرمحمد متقیان:

دانلود آّهنگ دل شده یک کاسه خون

و اما چندتا عکس :

این پست کم بود چون هنوز امتحاناتم تموم نشده و وسط امتحانات بیشتر از این مطلب قرار دادن جایز نیست ! ایشالله به زودی بعد از امتحانات با آهنگ ها و عکس های جدید به روز میشه وب.منتظر باشید.


دوستان عزیز همونطور که میدونید برنامه عموپورنگ از ماه مبارک رمضان هر روز ساعت 18 پخش خواهد شد.

ابتدا چند نکته کوتاه رو صرفا جهت اطلاع عرض کنم:

امروز واقعا متاسفم که دارم این مطلب رو مینویسم.چون یه عده دارن از حد و مرز هایی رد میشن که ای کاش نشن.حرف هایی میزنن و کارهایی میکنن که واقعا جای تاسف داره.

حتما همه شما عزیزانی که به این وبلاگ سر میزنید میدونید .این وبلاگ زیاد زود به زود آپدیت نمیشه اما این مطلب اونقدر مهم بود که نیاز بود هرچه سریعتر عنوان بشه.

هر کسی شخصیت خاص خودش رو داره.وظیفه ماست به شخصیت ها احترام بگذاریم و از نام دیگران سوء استفاده نکنیم .ما حق نداریم با اسم و شخصیت خاصی بازی کنیم.یکی خودش رو امیرمحمد جا میزنه و تو وب ها نظر میده اون یکی با دیدن خواهر زاده عموپورنگ تو سایت عمو، خودش رو خواهر زاده عموپورنگ جا میزنه.یکی هم به اسم امیر وب میزنه و خودش رو امیرمحمد متقیان معرفی میکنه.اینبار روی سخنم با همین دوستانی است که از خطا میکنند و چنین کارهایی انجام میدهند.دوستان داشتن یک هنرمند خیلی خوبه اما بازی با شخصیت اون اصلا کار درستی نیست .دوست داشتن امیرمحمد و عموپورنگ خیلی خوبه اما تا جایی که به جنون نکشه.

یک سوال از شما که دارید این کار رو انجام میدید.به کجا رسیدید؟چه چیزی به دست آوردید؟

مطمئن باشید اگه این وبلاگ رو تعطیل کنم و وبلاگی به اسم امیرمحمد متقیان بزنم .کسی نمیتونه اثبات کنه وبلاگ امیرمحمد نیست.اما معتقدم اگه ما هنرمندی رو دوست داریم .کارهامون و رفتارمون و حرف هامون باید فقط در حد دوست داشتن باشه نه بالاتر.

مطلب بعدی در مورد نظراتی است که برای وبلاگ ارسال میشه .یکسری از این نظرات در حال حاظر تایید نمیشن.من به عنوان مدیر این وبلاگ خجالت میکشم تایید کنم .نمیدونم نویسنده نظرات با چه رویی این مطالب رو مینویسه.

من به خودم زحمت میدم به تک تک نظرات جواب میدم.در حالی که این اتفاق در معدود وبلاگ هایی اتفاق می افته و اکثر جوابی هم نمیدن .یا دعوا میکنن یا تشکر از نظر.ولی با این حال به جای مراعات هر روز نظراتی که نباید ارسال بشه بیشتر و بیشتر میشه.

مطمئن باشید من راحت تر هستم دکمه تایید یا حذف رو بزنم اما اگر چنین شود شما مخاطب ضرر میکنید.پس سوالاتتون در حدی باشه که قبلا توضیح داده شده.وارد زندگی خصوصی مردم نشوید.وارد حاشیه هایی که به شما مربوط نیست نشوید.و این رو هم یادتون باشه من مجبور نیستم به نظرات شما جواب بدم.

این مطالب رو هم میتونید به حساب غرور یا هر چیزی که دلتون میخواد بذارید.چون میدونم اگه به همه نظرات یه عده  جواب بدم بجز سوال آخرشون باز از نظر اون ها آدم مغروری هستم.

از بازدید کننده های عزیز هم معذرت میخوام که این مطالب رو قرار دادم.به هیچ وجه دوست ندارم مانند یه سری از وبلاگ ها کاسه داغتر از آش باشم یا بخواهم کسی رو نصیحت کنم.چند تقاضا و یادآوری رو به عنوان یک برادر کوچیکتر گفتم.

اما مطلب اول

عموپورنگ با کتابخانه اش می آید+عکس های جدید کلیک کنید

مطلب دوم:


کوچیکترا بزرگترا هر کی میاد جا نمونه

هر روز همین ساعت با هم میخوایم بریم کتاب خونه

سلام دوباره اومدیــــــــــــــم

صاب خونه مهمون نمیخوااااااای

یه جای خوب میخوایم بریـــــــــــــــــــم

همگی با هم تو هم میای؟؟

این دفه تنها نیستیم و یه دوست خوب همرامونه

یه عالمه کتاب خوب

واسه ی کجا؟

کتابخونه!

گنجشکک اشی مشییییییی، سوسک و بز زنگوله پاااااا

ماه پیشونی گربه سیاااااه خروس زری خانوم حنااااا

یه پهلوون پنبه که هیچ کاری ازش بر نمیاد یه گرگ زشت و شکمو دلش همش بره میخواد

گرگه میگه آی بره ها منم منم مادرتون

نه نه نه ما دیگه گول نمیخوریم

همون جا پشت در بمون!

این همه داستانو بگو لطیفه و چیستان و بگو

قصه های دیو و پری رستم دستان و بگو

هر کی کتاب خوب داره یه لحظه تنها نمیشه

 تا اون کتاب و نخونه از سر جاش پا نمیشه

کوچیکترا بزرگترا هر کی میاد جا نمونه

هر روز درست همین ساعت با هم میریم کتاب خونه...

عموهای فیتیله ای درس احترام به همسایگان می دهند.


عموهای فیتیله ای جمعه، 12 مهر با نمایش های جالب و دیدنی مهمان خانه مخاطبان خود می شوند.
محمد مسلمی، کارگردان و بازیگر برنامه فیتیله، جمعه تعطیله گفت: عموهای فیتیله ای با نمایش مختلف سعی دارند تا لبخند را روی لبان کودکان ایران زمین بنشانند و لحظات خوشی را برایشان در کنار پدر و مادرها رقم بزنیم.موضوع برنامه در خصوص احترام و حقوق به همسایگان است، اینکه ما نباید از همسایگان خود سو استفاده کنیم.



این کارگردان گفت:در این برنامه نمایش پاتینگ ها و کلیپ فاخر از تهران قدیم، آقای جالب و آقای کنجکاو و کنسرت موشی رو پخش خواهیم کرد وطبق قولمان این هفته هم به آموزش دو حروف الفبا می پردازیم.

مسلمی افزود:در این برنامه با پخش نمایش های حریم همسایه ها، آقا هوشنگ و آقا رشید به موضوع همسایه می پردازیم.

وی گفت: عموهای فیتیله ای این هفته به شهر اردبیل سفر کرده و گزارشی از آداب و رسوم این شهر و مردم خونگرم آن تهیه کرده اند.مسلمی تصریح کرد که در این برنامه طبق معمول هر هفته مسابقه ای نیز با حضور والدین و کودکان برگزار می شود.


در برنامه امروز ،اشعار : لی لی حوضک ، کنسرت حیوانات ، مس گر ، بارون ، همچنین نمایشهای : گاوها، حاکم ، چینی ها  آماده و پخش شدند.

سفرنامه ( سفر عموها به گنبدکاووس ) ، یک بازی یک خاطره (هفت سنگ)،آقای کنجکاو ،آقای جالب(عروس دریایی)، دیگر آیتمهای برنامه فیتیله جمعه تعطیله بودند.

در بخش فیتیله محبت ، گزارشی از حضور عوامل برنامه ساز "فیتیله، جمعه تعطیله" در بیمارستان مسیح دانشوری به منظور اعلام  آمادگی خود برای اهدای عضو در صورت مرگ مغزی تهیه و پخش شد؛همچنین در این بخش،پدر شادروان عسل بانو بدیعی ،گروهی از پیشکسوتان ورزشکار و هنرمندان سینما و تلویزیون در استودیو برنامه فیتیله حضور یافتند و در خصوص اهدای عضو مطالب را بیان نموده و فرم اهدای عضو را تکمیل کردند.

برنامه فیتیله جمعه تعطیله ، امروز جمعه در ساعت دو بعد از ظهر از شبکه کودک و خانواده ،شبکه دو به روی آنتن رفت.در این برنامه که دو ساعت به طول انجامید جمعی از بچه ها به همراه والدین محترمشان مهمان فیتیله بودند.        

منو پاییز


۱۰م مهر۱۳۹۲
purang

منو پاییز

بنام خدا منو پاییز مدتهای زیادی هست که باهم دوستیم و خاطرات زیادی از هم داریم ؛ یادش بخیر سال اول دبستان ،مهرماه اولین روز آشنایی من...




قصیده


ما مرتـــاح

للشاعر الشعبي كاظم إسماعيل الكَاطع

ما مرتاح .. ما مرتاح .. مامرتاح
عيوني تستحي بس الدموع إوكاح
ما مرتـــــــــاح
منٌك.. منٌي .. من الجاي من الراح
ما مرتــــــــاح
عركه ويه الزمن ورجعنه مكسورين
وبعيده المسافه وينـّـسي اللـّي طاح
ما مرتـــــــــــــاح
لأن شفت الشمس نزلت تبوس الكًاع
وبكف الطفل تنلاح
ولأن قاضي البلابل مدّد التوقيف
ومفتوحه السِما
والفيل عنده جناح
ما مرتـــــــــــــــاح
لأن قفل المحبه إنباك
وِترهـّــم عليه مفتاح
ما مرتــاح
متروك بجزيره وتيــّـــهت بالليل
وإجو ربعي عليّه بقافلة أشباح
وإنته إشبيك
لمّن دافعت عن نفسي صابك غيض
مو حتى الكنافذ من تحس بالخوف
تستخدم جلدها سلاح
ولا جنّ الفجر مثل الفجر محبوب
لون الفجر صاير يقبض الأرواح
ما مرتـاح من ربعي ولا مرتاح
تمساح إبنهرهم صاحو من الخوف
وجازفت بحياتي من سمعت إصياح
صارعت المنيّه وبيده هزني الموت
ومدمــّــى إطلعت
صفـّــكو للتمســــــــاح
كل هذا وتريد أرتاح
ما مرتـــــــــــــــاح
ما مرتاح من ربعي ولا مرتاح
نادوونـي.. وركضت إبليــل
إيد الرسن بيها وإيد بيها سلاح
عثرت مهرتي ... وربعي قبل ما طيــح
واحد كـــــال للثاني

        أبشـــــرك طـــــاح

                                                ابشرک طاح

                           ابشرک طاح